سهیل عربی طی نامه‌ای، غلامرضا خسروی را فرابشر توصیف می‌کند؛ کسانی که به قیمت از دست دادن همه چیزشان با ظلم و فساد می‌ستیزند.

فرابشر

سهیل عربی با انتشار نامه‌ای از زندان به گرامیداشت یاد غلامرضا خسروی پرداخت. از نظر سهیل عربی، غلامرضا خسروی که در خرداد سال ۹۳ اعدام شد یک فرابشر بود.
سهیل عربی در تعریف فرابشر آنرا توصیف کسانی می‌داند که «نه ظالمند و نه مظلوم؛ بلکه با ظلم و فساد می‌ستیزند. حتی اگر به قیمت از دست دادن دارایی؛ آزادی و جانشان تمام شود.»

طعنه به فرصت‌طلبان

سهیل عربی با طعنه‌ای به فرصت طلبان سیاسی در این روزگار، می‌نویسد: «در عصر ما که بسیاری از فعالین سیاسی دغدغه‌ای جز بازگشت بر سر سفره انقلاب و حفظ شرایط موجود را ندارند؛ فرابشرها به شدت کمیاب شده‌اند و از دست دادن هر کدامشان به ویرانگران زادگاهمان قدرت بیشتری می دهد تا با خاطری آسوده جنایت و غارت کنند.»

نخستین دیدار

نخستین دیدارها آنهم با کسانی که بعد از آن نخستین دیدار، برایمان عزیز و ماندگار می‌شوند همیشه خاطره‌انگیز است؛ سهیل عربی نیز از نخستین دیدار خود با غلامرضا خسروی چنین تصویری دارد.
سهیل عربی به یاد می‌آورد که در بهمن ۹۲ پس از دوماه انفرادی و بازجویی و شکنجه در «قرارگاه ثارالله ۲- الف» به بند ۳۵۰ اوین، اتاق یک منتقل می‌شود، جایی که غلامرضا خسروی را برای نخستین بار می‌بیند.

دانشگاه اوین

«زنده یاد غلامرضا خسروی نخستین فردی بود که به استقبالم آمد با آن لهجه شیرین آبادانی‌اش نام و دلیل دستگیری‌ام را پرسید گفتم کا گالیله را می شناسی؟! من سهیلشونم. لبخندی زد و خواست بیشتر توضیح بدهم. ادامه دادم جرم من روشنگری است. در حین کندن خرافات بودم مقالات انتقادی می نوشتم و ترجمه می کردم می‌خواهند اعدامم کنند.
دستم را گرفت و گفت رفیق به زخمهای روی تنت قسم که این حکم‌ها حکم وحشتند می‌شکنند. منهم ۳۶ ماه را در انفرادی گذراندم و اکنون ششمین سال است که تحت حکم اعدام حبس را تحمل می‌کنم. اما ناامید شدن ما آرزوی آنهاست. باید به مبارزه ادامه دهیم. سختی ها می‌گذرد و اوین برایت دانشگاه خواهد بود. درسهایی خواهی آموخت که در هیچ دانشگاه دیگری تدریس نمی شود.»

بر سر یک سفره

رابطه‌ای که به سرعت به یک دوستی و رفاقت نزدیک منتهی می‌شود. شرایط زندان فرصتی است تا مبارزان بر روی نقاط مشترک، متحد شوند؛ جایی که سهیل عربی، غلامرضا خسروی را همچون «برادر بزرگتر و استاد» خود می‌یابد که روزها در کنار هم فرانسوی می‌آموختند، ظهرها، غلامرضا «سه‌تار می‌زد» و می‌خواندند و «عصرها آشپزی» می‌کردند و «همه اتاق سر یک سفره غذا» می‌خوردند.

صداقت و استقامت

سهیل عربی در توصیف رابطه خود با غلامرضا خسروی می‌نویسد: «من آنارکو سندیکالیست و او هوادار سازمان مجاهدین خلق بود. اما علیرغم اختلاف عقاید هر دوی ما بر سر یک نکته توافق داشتیم که برای رسیدن به آزادی و برابری؛ راهی جز براندازی حکومت فاشیستی نداریم. هر چه می‌گذشت بیشتر شیفته صداقت و استقامتش می‌شدم.»
رابطه‌ای که در این عبارت سهیل عربی به بهترین وجه خود را نشان می‌دهد: «به او می‌گفتم من از آن روز که در بند ۳۵۰ و در کنار توام آزادم.»

پنجشنبه خونین

سهیل عربی می‌نویسد: «روزها گذشت و پنجشنبه خونین ۲۸ فروردین ۹۳ فرارسید. روزی که به اسم بازرسی به اتاق یک حمله شد. به طرز وحشیانه‌ای توسط گارد؛ سربازها؛ پاسداران و حتی روسای زندان اوین مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم. دستهایمان را بستند و به قصد تحقیر موهایمان را تراشیدند و لباسهایمان را کندند. تنها سلاح ما در برابر وحشیگریشان خواندن ترانه مرغ سحر ناله سر کن و اقدام به اعتصاب غذا بود.
پس از اعتصاب غذای ما و حمایت رسانه ها و فعالان حقوق بشر به بند خودمان بازگشتیم.»

انتقام

از نگاه زندانبان‌های خلیفه مسلمین!، زمان انتقام گرفتن از مقاومت غلامرضا خسروی فرار رسیده بود. سهیل عربی در این باره می‌نویسد: «دیری نپایید که غلامرضا را برای اجرای حکم اعدام به زندان گوهردشت انتقال دادند. شاید اگر آن روزها رسانه‌های ما قدرت امروز را داشتند و از زنده یاد خسروی حمایت می‌کردند او را از دست نمی‌دادیم و جهان محروم از یک فرابشر نمی‌شد.
غلامرضا رفت و حسرت ماند. تحمل حبس بدون او برایمان دشوارتر از پیش شد.»


در همین زمینه:

سهیل عربی و پیام عاشورا
وصیتنامه‌ی سهیل عربی: «قضات و بازجوهای خودفروخته»
سهیل عربی در دانشگاه اوین

ما را در تلگرام همراهی کنید

ما را در اینستاگرام همراهی کنید

نوشتن دیدگاه